فهرست کوچکی از سایتها و وبلاگهایی که در مورد اندیشه های ارد بزرگ نوشته اند

Welcome to Blog.com.

This is your first post, produced automatically by Blog.com. You should edit or delete it, and then start blogging!

سخنان بزرگان

كسی را كه دوست داری رهایش كن اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده
(( شكسپیر ))

همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش
چیزی رو بنویس که بتونی پاش امضا کنی
چیزی رو امضا کن که بتونی پاش بایستی
ناپلئون

انسان همچون رودخانه است ، هرچه عمیقتر باشد آرام تر و متواضع تر است

مثل آلمانی:
افتادن در گل و لای ننگ نیست، ننگ در این است که آنجا بمانی .

بزرگترین پند زندگی این است كه گاهی احمق ها درست می گویند.! چرچیل

افکار خوب معمار و آفرِیننده هستند و آرزو قلابی است که هرچیز رابه جانب ما میتواند بکشد دیل کارنگی
زندگی انسان چیزی نیست جز تفکر او.
جیمز ویلیامز

هر حرکتی که چیزی به وجود شما نیافزاید , چیزی از آن خواهد کاست و حرکتی که اثرش خنثی باشد وجود ندارد !
دیل کارنگی

بگذارید وبگذرید.ببینید ودل نبندید.چشم بیاندازیدودل نبازیدكه دیر یازود باید گذاشت وگذشت.علی(ع)

جملات قصار

اینشتین : من می خواهم بدانم (خدا ) چگونه این جهان را خلق كرده است . علاقه ای به این یا آن پدیده ندارم . در( طیف) این یا آن عنصر لطفی نمی بینم . من میخواهم اندیشه های ( او ) را بدانم باقی چزییات است .

خواجه عبدالله انصاری : تا تو مرا بد خواهی و خود را نیك ، نه مرا بد آید و نه تو را نیك .

لقمان خطاب به فرزندش : پسرم بزرگترین نفرین آنست كه همه چیز را تجربه كنی

ولتر : زر اندوزانی كه برای مال دنیا كیسه دوخته اند بدانند كه لباس آخرت جیب ندارد .

چبران خلیل چبران : بهترین اشخاص كسانی هستند كه اگر آنها را تعریف كردید خجل شوند و اگر آنها را بد گفتید سكوت كنند .

بودا : آن كه خوشی خود را در رنج دیگران بجوید ، هر گز روی خوشی نمی بیند .

سات سیت آناندا : از آغاز حرفی در میان نبود . گفتن این حرف ، حرفی به میان آورد .
بسیاری از مردم از نظر شخصیت مادی به اوج کمال می رسند
اما عقل آنها به این مقام عادت ندارد.
و بسیاری از آدمهای دیگر به عکس .
نوشته: فردریک نیجه

در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.(الکساندر دوما)

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)

ود را بباز تا خود را بیابی … فیلسوف معاصر هندی

امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد… سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است

در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم …حضرت عیسی مسیح

هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام…”چارلز مورگان”

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند آنتوان چیکف

هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن

وئیس لومباردی : بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا .

مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.

فلوبر: خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار .

سارنف : داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.

لاوس : وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.

ارسطو : عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.

ابوالعلا : باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.

منتسکیو : انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

پرمودا باترا : مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.

اپیکور: کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.
زنهایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند !
” تیموتی لیری “

زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است !
“گلوریا استاینم “

شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگیر کنید . فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
” ال شلاک “

شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد ، من هم او رابه بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
“رز آنی “

طبقه بندی مردها از نظر مادر من : مرد خوب برایت هر کاری انجام می دهد ، مرد بد هر بلایی که بتواند به سرت می آورد .
“مارگارت ات وود “

پرسش : وقتی شوهرت با عصبانیت از خانه بیرون می رود چه کار می کنی ؟
پاسخ : در را پشت سرش می بتدم !
” آنجلا مارتین “

اگر چه می دانم دوستم دارد
امشب غمگینم
چون نگاهش
به شیرینی رویاهای من نبود .
” سارا تیزدیل “

مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند . روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند : ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی ، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد !
” دیو باری “

مردها از صفت ” جوان ” برای زنهای زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می کنند !!!
“نانسی لین دزموند “

فکر می کنید قبل از اینکه یک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه دیگر را باید بالا و پایین برود ؟!
” نویسنده ی ناشناس “

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامی 1 درصد باقی مانده می شوند !
” نویسنده ی ناشناس “

او مثل همان خروسی است که خیال می کند خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود .
“جرج الیوت “

ما نقاط مشترک زیادی با هم داشتیم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
” شلی وینترز “

وقتی مردی به من می گوید که می خواهد همه ی ورق هایش را رو کند همیشه بی اختیار به آستینش نگاه می کنم !!!
” لزلی بلیشا “

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولی هیچ وقت آنها را درک نمی کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!!
“نویسنده ی ناشناس “

مردها دارای قوه ی بینایی هستند ولی زنها از بینش برخوردارند .
” ویکتور هوگو “

وقتی شما نشسته اید مردها و بچه ها فکر می کنند حتما منتظرید تا کسی کاری به شما بدهد تا برایش انجام بدهید !!!
” سرنا گری “

زن بودن کار بسیار شاقی است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست

: زمان برای هیچ كس نه متوقف می شود نه بر می گردد ونه اضافه می شود.

ارد بزرگ : ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی است .

جبران خلیل جبران : کار تجسم عشق است.

اپیکتوس : اگر می خواهی خوب باشی باید اول معتقد باشی که بد هستی .

اُرد بزرگ : استخوان بندی فریاد در هنگامه رستاخیز ، پاسخگویی به هزاران ستم بی صداست .

اپیکتتوس : هرگز دربارۀ چیزی نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام .

بزرگمهر :اگر پرسند کیستی باید هنرهای خویش را بشماری .

اُرد بزرگ : الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست .

آلفرد کاپو : هر ملتی دو نوع دشمن خونی دارد . دسته ای که به قانون پشت پا می زنند و دستۀ دیگر کسانی که با دقت بیش از حد آن را اجرا می کنند .

فردریش نیچه :اختلاف طبقاتی از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود.

اُرد بزرگ : از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایل و قومی باید ترسید .

پوپ : بهترین راه برای اثبات صفای ذهنی ما نشان دادن خطاهای ان است . نهر آبی که ناپاکیهای بستر خود را نمایش می دهد به ما می فهماند آب پاک و صاف است .

آلفرد کاپو : از خصوصیات زمان ما این است که متأسفانه فقط افراد پست و **** ، صاحب اراده و پشتکار می باشند .

اُرد بزرگ : اندرز جوان ، باید کوتاه ، تازه و داستان وار باشد .

ابراهام لینكلن : اگر نمی خواهی در حق تو داوری شود درباره دیگران داوری نكن

جبران خلیل جبران : دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است.

پوشه : از تمام صفاتی که برای پرورش جان و جسم شما سودمند است هیچ یک به سودمندی تصمیم و اراده نیست.

فردریش نیچه :اگر دانش ما این همه به بی طرف بودن خود می نازد، از آن روست كه جز كنجكاوی ناسالمِ ناتوانان چیز دیگری ندارد .

ارد بزرگ : اگر خرد را پیش نگیریم از کردارمان همیشه آزارده خاطریم .

شوپنهاور : هر جدایی یک نوع مرگ است و هر ملاقات یک نوع رستاخیز .

پاتریک هانری : مرد بزرگ تنها به خود متکی است و جز از خود از هیچکس چیزی طلب نمی کند ولی مردان کوچک از دیگران توقع دارند .

آبراهام لینكلن : مصمم شوید كه كارى باید صورت گیرد، سپس راه انجام آن را خواهید یافت

بزرگمهر :اگر خرسند و رضا باشی زندگی به دلخواه می سپاری .

پوشه : به انسان تندرستی و ثروت بدهید ، او هر دو را در جستحوی سعادت از دست خواهد داد .

ارد بزرگ : آزادی بدون دانایی بدست نمی آید .

پوشه : آنکس که زورمند و قوی است ، می تواند با مشت توانای خود دهان ضعیفی را در هم بشکند در حالیکه باید بداند که مشت درشت تری هم در آستین قویتری پنهان است .

جبران خلیل جبران : برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كلیسایت نیایش كنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یك آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی “یگانه برتر ” هستند ، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد .

آندره ژید : به نظر من ما روزی خواهیم مرد که نخواهیم و نتوانیم از زیبایی لذت ببریم و در صدد نباشیم آن را دوست بداریم .

فردریش نیچه :اگر ما (( بی دل و جان )) هستیم ؛ دست کم نسبت به زندگی چنین نیستیم ؛ بلکه ؛ اکنون با همهء انواع (( تمنیات )) روبروییم . با خشمی ریشخند آمیز در آنچه (( آرمانها )) می نامیمشان ؛ در حال غور و تامل هستیم. ما خویش را خوار می شماریم تنها از آن رو که لحظاتی وجود دارند که نمی توانیم آن انگیزش نامربوطی را که (( آرمانگرایی )) نام دارد ؛ مهار نماییم. تاثیر نازپروردگی بیش از اندازه ؛ نیرومند تر از خشم فرد بی دل و جان است.

ارد بزرگ : آن که به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است .

پوپ : وضع و حال مردمان تنگ فکر به وضع و حال بطریهای تنگ دهن می ماند ، هرچه کمتر در خود داشته باشند با سر و صدای بیشتری آن را به خارج می ریزند .

شوپنهاور : ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم .

اسکاول شین : خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند.

اُرد بزرگ : مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد .

بزرگمهر :اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو ، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد .

و سنت فرانسیس دی سلز :آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی.

اُرد بزرگ : آن که دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .

جبران خلیل جبران : تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند .

یحیی برمکی : اندیشه دریایی است که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است .

اُرد بزرگ : آن که نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد .

ونیسنت لمباردی : مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است .

اُرد بزرگ : آن که همزمان پرسشهای پراکنده در حوزه های گوناگون می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی شما را تباه سازد

به شانه ام می زنی که تنهایی ام را تکانده باشی ؟ به چه دل خوش کردی ؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن… خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند

آنگاه كه غرور كسی را له می كنی، آنگاه كه كاخ آرزوهای كسی را ویران می كنی، آنگاه كه شمع امید كسی را خاموش می كنی، آنگاه كه بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه كه حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه كه خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی كدام آسمان دراز می كنی تا برای خوشبختی خودت دعا كنی؟
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم بدون تو تنها نیستی تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را
اُرد بزرگ : رهسپردن (سفر) ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .

ژری تایلر: زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند، امّا اگر در او دقیق شوی می گرید

اُرد بزرگ : سرود زندگی تپش هایی پیگیر و کشیده دارد .

ژوبر : اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیب جویی .

ارد بزرگ : سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد .

فردریش نیچه :آرامش مدام نیز کسل کننده است. گاهی طوفان هم لازم است.

فردوسی خردمند : آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد .

ژوزف رو : کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک .

اُرد بزرگ : سربازان در دوسوی میدان آورد و ستیز ، بر سر هنگام و دم مرگ در حال بازی اند .

ژان یل توله : براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند ، زیرا که هرگز پی به تنهایی خود نمی برند .

اُرد بزرگ : بی باکی گله ، از برای چوپانی بیدار است .

زرتشت : خدمت به خلق وظیفه نیست بلكه لذت است.

نیچه : با هر که بدی کردی تا دم مرگ از او بیندیش .

اُرد بزرگ : شورشهای آدمیان ، با بسامدهای (امواج) پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد .

ژرژسیون : علت اینکه زنبورها این قدر وزوز می کنند این است که بلد نیستند حرف بزنند .

ارد بزرگ : شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد .

فردریش نیچه :آزادی ابر انسان تنها در صورتی واقعی است كه در زمان فراشد و در ساختن آینده یی بر پایه گذشته عملی شود.

دن مارکی :خوشبختی میان پرده بدبختی است.

فردوسی خردمند : فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است .

اُرد بزرگ : شناور بودن خرد، در جهان احساس ، به او میدان بروز و نم
دختران شهر به روستا می اندیشند .دختران روستا در آرزوی شهر می میرند.مردان بزرگ به آرامش مردان کوچک می اندیشند,مردان کوچک در آرزوی آسایش مردان بزرک می میرند,کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد !!
میزی برای کار؟ کاری برای تخت؟ خوابی برای جان؟ جانی برای مرگ؟ مرگی برای یاد؟ یادی برای سنگ؟ این بود زندگی
وقتی برگهای پاییز رو زیر پاهات له میکنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن
شیشه ای می شکند… یک نفر می پرسد…چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید…شاید اینرفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد…باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد… تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد… اما امشب دیدم… هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید… از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟
دیوانگی‌ات را جشن بگیر!… زیرا در این دنیا، جایی که تمام بشریت بیمار است، عاقل شدن چنان است که به نظر دیوانه خواهی رسید

ماخذ : http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=316807

سخنان حکیمانه

جبران خليل جبران : طبيعت با آغوشي باز و دستاني گرم ، از ما استقبال کرده و مي خواهد که از زيبايي اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟
جبران خليل جبران : چنانکه برگ ناچيز درخت نمي تواند رنگ سبز خود را تغيير دهد و آن را به زردي درآورد ، جز با خواست طينت درخت و نوعي شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسي هم که مرتکب گناهي مي شود قادر نيست بدون خواست و اراده ناپيداي شما و نيز بدون آگاهيهاي مرموز دل شما مرتکب بزهکاري شود ، زيرا شما همگي در يک قافله رو به سوي ذات الهي در حرکتيد (راه شماييد و رهروان شما ) .
كريستين‌ : براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌.
بزرگمهر : چون به کسي اجازه دادي که در حضورتو سخن بگويد بر او درشتي و تندي مکن و بمان تا سخنش را به پايان برد
ارد بزرگ : براي آنکه به پايين پرتاب نشويي ، دست گير آدميان شو .
فردريش نيچه :جهان هيولاي انرژيست که آغاز و پايان ندارد وتنها خود را دگرگون مي سازد.
آلن لاکين : برنامه ريزي ، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان کاري براي آن انجام دهيد.
ارد بزرگ : براي آنکه پرواز کني ، پيکر خويش را به حال خود رها مکن .
هنري ترو : از اين نکته مشوق تر نمي توان که بشر داراي داراي قدرت انکار ناپذيري است که مي تواند با يک مجاهدت آزادي زندگي خود را اعتلا دهد اگر کسي در جهت رويا و تخيل هاي خويش راه برود و کوشش کند و آن زندگاني اي را که در عالم خيال براي خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقيتي که در لحظه هاي عادي غير منتظره است مواجه خواهد شد.
ارد بزرگ : براي آنکه فربه شوي ، نخست با خود يکي شو .
بزرگمهر : بايد پيوسته به پروردگار بي همتا رو آوريم ، در هر کاري او را بينا دانيم و باور کنيم که روزي ده مختار اوست .
جبران خليل جبران : انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پيش رفته و راه بشريت را روشن مي سازد .
اُرد بزرگ : اگر آغاز زندگي ات با سپيده دم و روز همزاد گشت همواره در جست و جوي چراغ و پناهگاهي براي شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سياهي آغاز شد از اميد در خود چراغي بيافروز که پگاه خوشبختي نزديک است.
پلورک :هرگز نبايد چيزي را که نمي توانيد بهتر از آن را جايگزينش سازيد از بين ببريد .
پي يرژانه : اگر عينک عادت نداريد عينک تجربه را به چشم بزنيد و اگر عينک عادت داريد روي آن باز هم عينک تجربه را به چشم بزنيد .
يانگ : آدمي براي شک کردن آفريده نشده ، براي پرسيدن آفريده شده .
اُرد بزرگ : اگر آماده نباشيم بهترين بخت ها را نيز از دست خواهيم داد ، و کسي که آماده نيست کمتر به پيروزي خواهد رسيد ، آمادگي يعني بروز بودن داشته ها و دانش بيشتر در هر پيشه و کاري .
فوربس : كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد.
اُرد بزرگ : اگر دربند اکنونتان باشيد نمي توانيد گامي بسوي پيروزي بردارد .
فردريش نيچه :با رنج عميق درون ، آدمي از ديگران جدا مي شود و والا مي گردد.
فن لوبرتيس : وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند .
ارد بزرگ : اگر از خودخواهي کسي به تنگ آمده اي او را خوار مساز ، بهترين راه آن است که چند روزي رهايش کني .
بزرگمهر : به بسيار گفتن آبروي خود مبر .
فردريك رايش اول : امر سياست در ايجاد فرصت نيست , بلكه از فرصت اسفاده كردن است
فردريش نيچه :آسودگي مادر هر روانشناسي است. آنگاه آيا هر روانشناسي تباهي است؟
ارد بزرگ : اگر ديگران را با زيباترين منشها بخوانيم چيزي از ارزش ما نمي کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ايم آنگونه باشد که ما مي گويم .
فرانسوا کوپه : گريه در روزهاي مصيبت ، چون باران در صحراي سوزان سبب ادامه زندگي مي گردد .
نادر شاه افشار : سکوت شمشيري بوده است که من هميشه از آن بهره جسته ام .
فردريش نيچه :باور چيست ؟ از کجا سرچشمه مي گيرد ؟ هر باور چيزي را حقيقي انگاشتن است.
ارد بزرگ : اگر دشمنت با روي خوش نزديکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهايش بگذار .
بيل وگان : هيچ مريضي ، مريضتر از کسي نيست که روز تعطيلش بيمار شده باشد .
جبران خليل جبران : اگر به ديدار روح مرگ مشتاقيد ، هم به جسم زندگي روي نماييد و دروازه هاي دل بدو برگشاييد .
که زندگاني و مرگ ، يگانه اند ، همچنانکه رودخانه و دريا .
بروکتر : آتشي که جسم و جان را مي سوزاند غالباً به دست خودمان روشن شده است .
باب بارکر : بدگمان کسي است که خيال مي کند تمام مردم دنيا به بدي او هستند .
سر والتر اسکات : کسي که شجاعت ندارد ، در او حقيقت نيز موجود نيست و کسي هم که حقيقت ندارد ، صاحب فضيلتي نيست.
ارد بزرگ : اگر دست سرنوشت را فراموش کنيم پس از پيشرفت نيز افسرده و رنجور خواهيم شد .
بزرگمهر : بيزاري بجوي از کسي که دريغش مي آيد که کسي از نيکي و ياري کس ديگر بهره يابد ، نه دانشور است و نه مي خواهد که از دانش ديگران سود جويد .
توماس مان : سعادت آن نيست که انسان خود به خود دوست داشته باشد ، بلکه عبارت از اين است که غرور آميخته با نفرتي اقناع شود . سعادت رسيدن به لحظاتي است که انسان دوست مي دارد در کنار کسي که دوست مي دارد بسر برد .
فردريش نيچه :بايد در تضادهاي دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که اين تضادهاي دوگانه اصلا وابسته به هم و يکي نباشند؟ در فلسفه معين ارزشي بيشتر از نامعين دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقيقت است.
ترنس : هنگاميکه اميد در کسي بميرد کينه و انتقام در او زنده مي گردد ، هرقدر اميد کمتر باشد ، عشق بزرگتر است .
ارد بزرگ : اگر جانت در خطر بود بجاي پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاري خويش آگاه سازي .
توماس فاول باکستون : هر چه بيشتر عمر مي کنم بيشتر اطمينان پيدا مي کنم که تفاوت عمده انسانها ، تفاوتبين انسان ضعيف و قوي ، بين انسان بزرگ و کوچک ميزان توانايي يا اراده استوار و خلل نا پذير آنهاست . به اين معني که انسان قدرتمند هنگامي که هدفي را براي خود مشخص مي کند دو راه بيشتر پيش رو ندارد : يا مرگ يا پيروزي.
فردريش نيچه :بايد از دگم گرايي ها در انديشه فلسفي دوري کرد.
جک لندن: هيچ مي داني فرصتي که از آن بهره نمي گيري، آرزوي ديگران است؟!
ارد بزرگ : اگر مي خواهي دوستيت پا برجا بماند هيچ گاه با دوستت شريک مشو .
جبران خليل جبران : چه زيباست هنگامي که در اوج نشاط و بي نيازي هستي دست به دعا برداري .
فردريش نيچه :بايد در محدوده ي امكانات زميني بيافرينيم، و در آفرينش به زمين وفادار بمانيم .

ماخذ : http://www.etedaldaily.ir/pub/1387/Kho/20/html/page5.html

گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است ” . ارد بزرگ

ماخذ : http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=263448

گوهرانه

(پنج شنبه > 22 حمل 1387)

«فكر خوب معمار و آفريننده است». ديل كارنگي
«بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند». ارد بزرگ
«فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند». هربرت اسپنسر
«هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است». كارلايل
«آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است». پاسكال
«آن قدر شكست مي خورم تا راه شكست دادن را بياموزم». پطر
«پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آن است كه بعداز هر زمين خوردني برخيزي». مهاتما گاندي
«زیبارویی که می داند، زیبای ماندنی نیست، پرستیدنی است». ارد بزرگ
«مرا دوست بدار، اندكي ولي طولاني». كريستوفر مارلو
«شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال كنيد، اما محال است بتوانيد عطر آن را در فضا محو سازيد». ولتر
«نگاهت رنج عظيمي است، وقتي بيادم مي آورد كه چه چيزهاي فراواني را هنوز به تو نگفته ام». آنتوان سنت اگزوپري
«در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي كنند به اندازه كافي عاقلند». رنه دكارت

ماخذ : http://rahenejatdaily.com/841/87012208.html

اُرد بزرگ : آدم خود بین ، چاره ای جز فرود آمدن ، ندارد .

فردریش نیچه :اراده زندگي برتر و نيرومند تر در مفهوم ناچيز نبرد براي زندگي نيست، بلكه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!

جبران خلیل جبران : به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند .

اُرد بزرگ : اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن .

بزرگمهر : بیهوده گویان پند آموزند ، زیرا هشیاران عیب ایشان را به دیده می نگرند و از بیهوده گویی می پرهیزند .

سروانتس : زن مانند شیشۀ ظزیف و شکستنی است . هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید . زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند .

فردریش نیچه :باری ؛ بدترین چیز خرداندیشی ست. به راستی ؛ شرارت به که خرداندیشی!

جمال الدین اسدآبادی : هواخواه مرگ در راه سربلندی وطن یا با قهرمانی به شهادت می رسد یا زندگی شرافتمندانه ای بدست می آورد.

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .

جیمز تی. مک کی : میزان کارایی شما هر چه باشد ، توانایی های بالقوه شما بیشتر از آن است که تا کنون به فعل در آمده است.

ارد بزرگ : اگر می خواهید در تنهایی با خودتان گفتگو کنید در آغاز پیرامون خود را سامان بخشید .

کالون : شمشیر می تواند روح را از بدن جدا سازد ، ولی هرگز نمی تواند عقیده ای را از مغز کسی بیرون کند .

ارد بزرگ : اگر بر اداره خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را خواهند ساخت .

آبراهام لينكلن : من نمی دانم پدربزرگم که بود ، اما به این نکته بیشتر اهمیت می دهم که بدانم نوادۀ او چه کسی خواهد شد .

جبران خلیل جبران : براستی آيا اين خداوند است که انسان را آفريده است يا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقيقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ايمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نيکی در انسان بايد آزادانه جريان و تسرِی يابد .

جان هاگای : تمام سرمایه های خود را یک جا جمع کنید ، همه استعدادهای خود را گرد آورید ، تمام نیروهای خود را آرایش دهید و همه توانایی های خود را برای تسلط روی حداقل یک زمینه کاری متمرکز کنید.

بزرگمهر : بد خو چنان به رنج اندر است که از زندگانی و تندرستی و خواسته لذت نمی برد .

فردریش نیچه :برادران آیا من سنگدل ام ؟ باری من می گویم : هرچه را که افتادنی ست می باید بیشتر زور داد!
هر چه امروزین است می افتد و بر می افتد ! چه کس می خواهد آن را نگاه دارد ؟ باری من – می خواهم آن را بیشتر زور دهم !
می شناسید شهوتی را که سنگ را به ژرفناهای تند شیب فرو می غلتاند ؟
بنگرید این انسان های امروزین را که چه گونه به ژرفناهای من فرو می غلتاند ؟
برادران من پیش درامد بازیگرانی بهترام یک سر مشق از سرمشق من پیروی کنید !
و به آن کس که پرواز نمی آموزید تندتر افتادن آموزید!

جیمز آلن : راز قدرت واقعی در این است : با تمرین کردن مداوم یاد بگیرید که چطور توانایی های خود را هدر ندهید و در هر لحظه آنها را بر یک نقطه متمرکز کنید.

ارد بزرگ : اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن .

آندره ژید: هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن.

اُرد بزرگ : ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست ناتوان است .

نادر شاه افشار : هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …

توماس کارلایل: هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد.

اُرد بزرگ : اگر به سخنتان پایبندید، نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید .

بزرگمهر : بهترین خو سازش و آشتی خواهی است .

جبران خلیل جبران : اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد .

توماس جفرسون : صداقت نخستين بخش كتاب عشق است

فردریش نیچه :بدترين خوانندگان کتاب آنانی اند كه چون «سربازان غارتگر» عمل مي كنند، يعني از هر جا كه دستشان برسد تكه يي بر مي دارند.

جواهر لعل نهرو : میدان جنگ فرصت مطالعه به کسی نمی دهد ، هرکس هر چه می داند باید به کار برد .

جیم کتکارت : شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید

ارد بزرگ : اگر به یک خردسال ناروایی شدیتان ، بی پروا از او پوزش خواه.

اسکاول شین: جایی هست که جز تو هیچ کس آن را پر کند و کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست.

اُرد بزرگ : بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است .

تولستوي : ميان آدميان چيزي نيست جز ديوار هايي كه خود ساخته اند .

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

اُرد بزرگ : بداندیش همیشه ، کارش گره می خورد و بدخو عمرش کم است .

بزرگمهر : توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است .

فردریش نیچه :برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند.

جبران خلیل جبران : گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند .
به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند .

واشنگتن ایروینگ : زبان یگانه آلت تیزی است که با استعمال زیاد تیزتر می گردد .

اُرد بزرگ : بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند .

جان کایزل : باور کردن دروغیکه انسان صد بار شنیده آسان تر از حقیقتی است انسان حتی یکدفعه هم آن را نشنیده است .

جواهر لعل نهرو : به گذشتۀ خود هرگز نمی اندیشم مگر آنکه بخواهم از آن نتیجه ای بگیرم .

والتر لیمپن: هنگامی که همه مانند یکدیگر می اندیشند، در واقع کسی نمی اندیشد.

اُرد بزرگ : با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فرازتر و برتر است ، و آن هم نابود می شود .

جبران خلیل جبران : آه این زندگی است که زندگی را می طلبد ، به توان و امید ، به اشتیاق و شور ، اما به قالب اندامهایی در آمده است که دلواپس مرگند و نگران گور .
در اینجا هیچ گوری نباشد ، هیچ گوری .

فردریش نیچه :بوزینه در برابر انسان چیست ؟ چیزی خنده آور یا چیزی مایهء شرم دردناک.
روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. اما خدا مرد و در پی آن این کفرگویان نیز بمردند.
براستی انسان رودی است آلوده. دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نپذیرفت.
آن ساعت که می گویید : چه سود از دادگری ام که خویش را همچون شعله و ذغال نمی بینم . حال آنکه دادگر همچون شعله است و ذغال.
چه سود از رحم ام ؟ مگر رحم همان صلیبی نیست که بر آن آن دوستار بشر را میخکوب کرده اند؟
اما رحم من کجا و به صلیب کشیده شدن کجا …

وتوشن : انسان در موقعیکه تمام دارایی خود را از دست بدهد تمام دوستان از میان می روند .

اُرد بزرگ : با ، رفته گان به جهان دیگر، همراه نتوان شد ، که رنج همراهی ، زندگی را بباد می دهد .

نيچه : آنكه پرنده نيست نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد

تاگور : آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند.

اُرد بزرگ : با احساس می شود پند و اندرز داد اما اداره یک کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی سامان یافته دارد .

والتر پوپ : خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است .

فردریش نیچه :بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید .

ارد بزرگ : با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .

وباهاروف : ای مهر مادری که مقدس ترین محبت ها هستی ، از وصف عظمت آسمانی تو زبان زمینی ما عاجز است .

جیمز بادید : سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده ، چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده است . وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا .

چارلی چاپلین: دنیا آن قدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی هست، پس به جای اینکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید.

جبران خلیل جبران : شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید .

ارد بزرگ : با ترشرویی به میان توده رفتن ، تنها از بیماران ساخته است .

فردریش نیچه :برخلاف ‹‹انديشه هاي مدرن›› درباره ي زن و مرد، آموزش واقعي در مورد رابطه ي جنس ها را بايد در فرهنگ هاي شرقي يافت.

واتلی : از ستایش و عیب جویی مردمان ، هیچکدام را نباید محک حقیقت شمرد ولی از هردوی آنها می توان به عنوان محک برای شخص خود استفاده کرد .

ویلیام آلن وایت : آنان که زندگانی را بستری از گلهای سرخ می دانند ، همیشه از خارهای آن شکایت دارند .

اُرد بزرگ : بازده خرد برای اهل اندیشه ، کلام سکرآور است

جبران خلیل جبران :اگر می توانستید شگفتی های دل تان را در برابر معجزه های هر روزه زندگی ماندگار سازید، دردهای خویش را از شادی های تان کمتر شگفت انگیز نمی یافتید، و اگر فصل های دلتان را پذیرا شوید بدانگونه که فصل های کشتزارهای تان را پذیرا هستید، آنگاه زمستان های اندو ه خویش را با خوش دلی به نظاره می نشستید.

بزرگمهر : تن به تن آسانی و کاهلی نباید سپرد . کاری باش و از این راه شادی و آسایش فراهم کن .

فردریش نیچه :آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند .

چارلی چاپلین : خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زنها بنای خانواده ها را ویران نکرده است .

ویکتور کوزن : آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .

فردریش نیچه :توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود .

ارد بزرگ : با بردباری همه چیز در چنگ توست .

ولسوانی: هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است.

اُرد بزرگ : بزرگواری ، بی مهرو دوستی بدست نمی آید .

جبران خلیل جبران : در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان است .

آبراهام لينكلن : کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند .

اُرد بزرگ : بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است.

شاتو بریان : وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند .

ارد بزرگ : بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم .

گراسیان : برتری همیشه منفور بوده است ، و هنگامیکه برتر از همه ای بیشتر منفوری .

فردریش نیچه :تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی.

جبران خلیل جبران : جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند .

گولاس: محبت نیرومندترین جادوها است.

جوجیا اوکیف: مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام.

بزرگمهر : توانگر کسی است که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد . زیرا شوریده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست .

چارلز لویی مونت کیو: باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید که هیچ نمی دانید.

ارد بزرگ : برای ربودن دلهای آدمیان باید بر هم پیشی بگیریم و این زیباترین آورد (مسابقه) زندگی است .

گالیله : هرگز مردی ولو بسیار نادان را ندیدم که از وی چیزی نتوانسته ام بیاموزم .

بزرگمهر : پرحرف را که دشمن راستی و خصم روان پاک است هرگز نپذیر .

فردریش نیچه :براستي ؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نكبت بار.

ارد بزرگ : برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم .

گاليله: قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد.

اُرد بزرگ : برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود .

جبران خلیل جبران : به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد .

گالیله : شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید.

اُرد بزرگ : هیچ گاه دشمن خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوستت نیز هست ، او انگیزه پیشرفت و پویش بیشتر به تو خواهد داد .

گابريل گارسيا مارکز: تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

اُرد بزرگ : هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید .

سعدی : در میان دو کس دشمنی میفکن ، که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی .

فردریش نیچه :براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند.

ارد بزرگ : هنگامی که می خواهی کار و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان مگیر .

گولیو : حقیقت می تواند مدتی در حجاب تعویق و تأخیر بماند ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود

ماخذ : http://www.n-kh.ir/index.php?topic=701.0;wap2

احمدشاه مسعود ملقب به شیر پنجشیر از فرماندهان و مجاهدین افغان بود که سالها با ارتش شوروی سابق که افغانستان را اشغال کرده بود جنگید و پس از آن هم درگیری‌های نظامی‌ای هم با گروه طالبان داشت. وی روز ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۰ برابر نهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، بر اثر انفجار انتحاری دو تروریست عرب مظنون به ارتباط با شبکه القاعده که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، در خواجه بهاوالدين ولايت تخار در کشور افغانستان کشته شد.

//

دوران کودکی و نوجوانی

احمدشاه مسعود فرزند دگروال (سرهنگ) دوست محمد خان در ۱۱ سنبله (۱۱ شهریور) سال ۱۳۳۲ هجری شمسی مطابق به ۲ سپتامبر ۱۹۵۳ میلادی در قریهٔ جنگلک ولايت پنجشیر زاده شد.

پدر احمد شاه مسعود دگروال دوست محمد از افسران ارتش افغانستان در دوران سلطنت محمد ظاهر شاه بود. پدر بزرگش یحیی خان یکی از بزرگان مردم پنجشیر به حساب می‌رفت که در دوران پادشاهی امان الله خان به عنوان کارمند و مامور رسمی دولت وظیفهٔ خزانه‌دار نقدی را به عهده داشت. او همچنان در تشویق و جمع‌آوری مجاهدان و مبارزان از زادگاه خود، وادی پنجشیر برای کسب استقلال از استعمار بریتانیا در سلطنت شاه امان الله شخص فعال و پر تحرک محسوب می‌شد. دگروال دوست محمد مانند بسیاری از افسران ارتش و کارمندان دولت در سالهای کار رسمی بعد از هر چند سالی محل کار و وظیفه اش تغییر میافت. و از یک ولایت به ولایت دیگر مؤظف می‌گردید. از این رو موصوف در سالهای کارش به حیث افسر ارتش یا صاحب منصب اردو در ولایات: ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزنی، هرات و کابل وظایفی را به عهده داشته‌است.

او علاوه بر کار در ارتش که مربوط وزارت دفاع می‌شد گاهی در وزارت داخله (کشور) نیز وظایف رسمی را به سر رسانیده‌است. آنچنانکه او در هرات چندسالی در بخش وزارت داخله سمت فرماندهی یا قوماندانی ژاندارم و پلیس هرات را به دوش داشت. بنابر این احمدشاه مسعود همراه با پدر و خانواده به ولایات مختلف رفت و دوران کودکی و نوجوانی را در مکاتب و مدارس بیرون از زادگاهش سپری نمود.

مسعود سالهای آغاز کودکی را در زادگاهش دره پنجشیر گذراند. در پنج سالگی شامل صنف اول مکتب (مدرسه) بازارک گردید. قبل از آنکه صنف اول را به پایان برساند با خانواده به کابل رفت و در مکتب شاه دوشمشیره شامل شد. اما اندکی بعد پدرش در سمت قوماندان ژندارم و پولیس هرات به ولایت هرات رفت و احمدشاه مسعود صنوف دوم، سوم و چهارم را در مکتب مؤفق شهر هرات به درس و تعلیم ادامه داد. در همینجا بود که علوم دینی و مذهبی را نزد مدرس مدرسه جامع هرات فرا گرفت .در پایان صنف چهارم با پدرش که از هرات به کابل تبدیل گردید دوباره به شهر کابل بازگشت.

دوران متوسطه و لیسه را در لیسه استقلال کابل به پایان رساند و در سال ۱۳۵۲ با شرکت در امتحان کانکور وارد دانشکدهٔ مهندسی پولیتخنیک گردید.

در نوجوانی علاقه زیادی به ادامهٔ تحصیل در دانشگاه نظامی از خود نشان می‌دهد. اما به توصیه دوستان پدرش که دل ناخوش از نظام عسکری و نارضایتی از عدم کفاف معاش و شکایت از روزگار داشتند، تشویق به ادامهٔ تحصیل در دانشکده‌های پزشکی یا (مهندسی) می‌گردد. و زمانی که یکی از دوستان جوانش عمارت زیبای پولیتخنیک کابل را نشانش می‌دهد، علاقمندی ورودش را به آن دانشگاه کتمان نمی‌کند و به این ترتیب وارد دانشکده مهندسی پولیتکنیک کابل می‌شود.

هم‌زمان با ورود به دانشکدهٔ مهندسی پولیتخنیک کابل در سال ۱۳۵۲ رسماً عضویت نهضت اسلامی افغانستان را می‌پذیرد. و در تابستان سال ۱۳۵۴ رهبری مبارزه در نخستین قیام پنجشیر در برابر حکومت وقت را به عهده می‌گیرد، قیام ناکام می‌گردد و همکاران مسعود تعدادی از جمله شاه ابدال دستگیر و سپس اعدام می‌شوند. مسعود که تحت تعقیب دولت است به پاکستان می‌رود، آن قیام را اشتباه محض می‌داند و از همانجا راه خود را با گلبدالدین حکمتیار جدا می‌نماید.۳

دوران اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ

با وقوع کودتای کمونیستی ۷ ثور(اردیبهشت) ۱۳۵۷ و آغاز جهاد او به نورستان و کنر می‌رود و با رهبری دسته‌های کوچک مجاهدین، عملاً در رهبری مبارزه علیه رژیم کمونیستی وابسته به شوروی شرکت می‌جوید. مسعود در جوزای(خرداد) ۱۳۵۸ در رأس یک قطعه از چریک‌های مجاهد نورستان وارد پنجشیر می‌گردد و در ۱۷ سرطان(تیر) ۱۳۵۸ اولین دسته‌های منظم چریکی را در درهٔ پنجشیر ایجاد می‌نماید.

بعد از سه سال نبرد با روسها در سال ۱۳۶۱ درپی شکست کامل شش تهاجم گسترده ارتش اتحاد شوروی سابق در پنجشیر، فرمانده کل نظامی روس‌ها در افغانستان برای توافق آتش بس با احمد شاه مسعود وارد مذاکره گردیده و به مدت دو سال، این توافق به امضاء می‌رسد(۱۹۸۲)، که در واقع روس‌ها با این توافق، مجاهدین را برای اولین بار به عنوان یک طرف سیاسی به رسمیت می‌شناسند.۲ ژنرال گروموف فرمانده سپاه چهلم شوروی در افغانستان در بارهٔ این قرارداد می‌نویسد: «مسعود از آرامش پدید آمده [ یعنی آتش بس ۱۹۸۲]، فعالانه برای نیل به اهداف خود سود جست».۴

مسعود از فرصت به دست آمده حداکثر استفاده را کرده و به سازماندهی نیروهای مقاومت علیه اشغال افغانستان در خارج از درهٔ پنجشیر اقدام می‌کند. در همین راستا با ایجاد شورای نظار یکی ار منظمترین تشکل‌های نظامی و چریکی علیه اشغال شوروی و مقابله با رژیم کمونیستی را پایه‌گذاری می‌نماید. شورای نظار در ابتدا متشکل از احزاب و گروه‌های مختلف در ۹ ولایت شمالی افغانستان ایجاد می‌گردد.

از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷هشت حمله ارتش متجاوزین اتحاد شوروی سابق در پنجشیر به شکست کامل می‌انجامد و بدین ترتیب از سال ۱۳۶۷ به بعد پنجشیر همچون دژی تسخیر نا پذیر باقی می‌ماند.

به دنبال خروج آخرین سرباز اتحاد شوروی از خاک افغانستان در تاریخ ۱۳ میزان ۱۳۶۹ (۱۴ فبروری ۱۹۸۹)، به ابتکار احمد شاه مسعود شورای عالی فرماندهان ارشد جهادی افغانستان در شاه سلیم ولایت بدخشان به تاریخ ۹ اکتوبر ۱۹۹۰ دایر می‌گردد در این اجلاس اکثر فرماندهان معروف مجاهدین از جمله نماینده‌ای از امیر اسماعیل خان نیز حضور داشتند. فرماندهان در این نشست استراتژی مبارزه علیه رژیم کمونیستی افغانستان را تعیین می‌کنند.

در پی برگزاری اجلاس شاه سلیم در عقرب 1369لوی درستیز (رییس ستاد ارتش) پاکستان احمد شاه مسعود را به پاکستان دعوت می‌کند. بدین ترتیب احمدشاه مسعود سفری کوتاه به پاکستان انجام می‌دهد و در ضمن دیدار با مقامات پاکستان و سران مجاهدین مستقر در پاکستان استراتژی مستقل فرماندهان مجاهدین در مبارزه علیه رژیم کمونیستی را به اطلاع آنها می‌رساند و مواضع فرماندهان را در دیدارهای مختلف به آنها تبیین می‌نماید.

سازماندهی نظامی احمدشاه مسعود

با وجود حملات همیشگی ارتش سرخ و ارتش افغانستان مسعود قادر بود قدرت نظامی اش را گسترش دهد.

در بهار ۱۹۸۰ مسعود ۱۰۰۰ چریک که تسلیحات ضعیفی داشتند با نیروهای دولتی و ارتش سرخ می‌جنگید. نیروهای وی تا سال ۱۹۸۴ به ۵۰۰۰ هزار نفر رسید. بعد از گسترش ساحهء نفوذش به دیگر مناطق در سال ۱۹۸۹ وی دارای ۱۳۰۰۰ هزار جنگجو بود. این نیروها به سه یگان تقسیم می‌شدند:

۱-گروههای محلی

۲-گروههای ضربت

۳-گروههای متحرک

گروه متحرک کماندوهایی با تجهیزات سبک بودند که در گروههایی ۳۳ نفره به عملیات جریکی دست می‌زدند. اینها سربازهای حرفه‌ای بودند که به خوبی آموزش دیده بودند. کماندوهای گروه متحرک دارای یونیفرم بودند که کلاهای پکول نماد نیروی منظم آنها بود.

تشکیلات نظامی مسعود ترکیب کارآمدی از روشهای سنتی رزمی افغانها و قواعد مدرن چنگ چریکی بود که وی از مائو و چه گوارا آموخته بود. روشهای نظامی مسعود به عنوان موثرترین قواعد جنگ چریکی در بین همهء نیروهای مقاومت شناخته شده‌است.

در سال ۱۹۸۳ مسعود شورای نظار را بنیاد گذاری نمود. یک شورای نظامی که عملیاتهای ۱۳۰ فرماندهء نظامی مجاهدین را در هفت ولایت شمالی افغانستان هماهنگ می‌نمود. این شورا خارج از حلقهء احزاب پشاور بود.

احزابی که در رقابت و همشچمی و جنگ و منازعه با یگدیگر قرار داشتند. به خاطر شکافهای قومی و سیاسی شورای نظار اختلاف بین گروههای مقاومت را از بین برد.الیور روی، اسلام و نوگرایی سیاسی در افغانستان]

سقوط رژیم کمونیستی

رژیم کمونیستی افغانستان که از اختلافات داخلی رنج می‌برد با پیوستن نیروهای عبدالرشید دوستم به احمدشاه مسعود عملا در آستانهٔ سقوط قرار می‌گیرد. مسعود میدان هوایی(فرودگاه)مهم نظامی بگرام را در ۲۵ حمل سال ۱۳۷۱ و شهر جبل السراج را که در شمال کابل موقعیت دارد به کنترل در می‌آورد و نیروهایش را برای تصرف شهر کابل آرایش می‌دهد. در ۲۷ حمل ۱۳۷۱عبدالوکیل وزیر خارجهٔ دولت کمونیستی افغانستان با پیشنهادی نزد احمدشاه مسعود می‌آید. پیشنهاد وی تشکیل دولت ائتلافی با مجاهدین و ایستادگی در مقابل حکمتیار است. مسعود این پیشنهاد را رد می‌کند. وکیل برای بار دوم با تسلیمی بدون قید شرط دولت نزد مسعود می‌رود. مسعود به وکیل می‌گوید موضوع را باید با سران مجاهدین از جمله حکمتیار در میان بگذارد.

۲۳ اپریل ۱۹۹۲ هنگامی که احمدشاه مسعود نیروهایش پایتخت را در محاصره دارند با حکمتیار که قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی پاکستان نیز در نزدیکی کابل در شهر چهار آسیاب همراه وی است در خصوص تسلیمی بدون قید و شرط دولت نجیب الله گفتگویی مخابروی انجام می‌دهد.

احمدشاه مسعود در این گفتگو از حکمتیار می‌خواهد که مجاهدین با جنگ وارد کابل نگردند. وی استدلال می‌کند که رژیم کمونیستی سقوط کرده‌است و مجاهدین باید ابتدا دولتی تشکیل دهند تا بتوانند با مشارکت همهٔ طرفها قدرت را در دست بگیرند. احمدشاه مسعود می‌گوید ورود قطعات نظامی مجاهدین از چهار گوشهٔ شهر موجب هرج و مرج و درگیری در شهر خواهد شد. حکمتیار در همین گفتگو به مسعود پیشنهاد تشکیل دولت از سوی حزب اسلامی و جمعیت اسلامی افغانستان را می‌نماید که مسعود آن را رد می‌کند و خواهان مشارکت دیگر جناح‌ها در دولت می‌گردد.۵

  • مسعود: عبدالوکیل… [خواهان] تسلیمی بدون قید و شرط دولت به مجاهدین بود، مشروط بر اینکه مجاهدین عفو عمومی اعلان کنند و اعضای حزب و ناموس شان صدمه نبینند، من با این طرح موافقت کردم، رهبران [مجاهدین] نیز در پشاور موافق این طرح هستند. بنا براین وقتی خود آنها دولت را تسلیم می‌کنند ضرورتی به جنگ نیست.
  • حکمتیار: نخیر، در کابل تمام قدرت در دست نبی عظیمی است، همین لحظه او با قوتهای ما می‌جنگد. میدان هوایی به دست او و قوتهای دوستم و بابه جان است. ما باید با فتح و ظفر وارد [کابل] گردیم.
  • مسعود: تا جایی که من اطلاع دارم در حال تدارک حمله به کابل هستی. این حمله با چه هدف و منظوری است؟ روسها که رفتند، حکومت نجیب[الله] سقوط کرد، قرار است که قدرت به رهبران مجاهدین انتقال یابد، شما رهبران، بین خود به توافق برسید. در این صورت ضرورت حمله به کابل چیست که در حال تدارک آن هستی؟
  • حکمتیار: من سرگرم تدارک حمله به کابل هستم، چون در کابل کمونیست‌ها و بقایای رژیم کمونیستی سابق است و من قادر به تحمل آنها در پایتخت نیستم.۵

نیروهای حکمتیار غیر مسلح وارد کابل می‌گردند و از طریق جناح «خلق» حزب دموکراتیک خلق افغانستان در داخل شهر، در وزارت داخله (کشور) مسلح می‌گردند. با این رویداد احمدشاه مسعود نیروهایش را به کمک جناح «پرچم» حزب دموکراتیک خلق افغانستان وارد شهر می‌نماید و مناطق حساس دولتی را در کنترل می‌گیرد. بدین ترتیب دسته‌های مختلف مجاهدین از احزاب مختلف قسمت‌هایی از شهر و حومهٔ آن را را متصرف می‌شوند. از جمله حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری مناطق غرب کابل و حزب اتحاد اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرسول سیاف ناحیه پغمان را در کنترل خویش می‌گیرند.۶

ترور احمدشاه مسعود


آرامگاه احمد شاه مسعود، پنجشیر

فرمانده احمد شاه مسعود، پس از سالها مقاومت در برابر اشغال کشورش توسط ارتش شوروی سابق و نبرد با گروه طالبان، در روز ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۰ برابر ۹ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، در اثر انفجار انتحاری دو مرد عرب که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، کشته شد.

خبر کشته شدن این فرمانده مجاهدین که می‌توانست به کاهش روحیه هم رزمانش در جبهه ضد طالبان بینجامد، با چند روز تاخیر اعلام گردید.

محمد قسیم فهیم که از همرزمان احمد شاه مسعود بود، پس از مسعود، توسط برهان‌الدین ربانی به جانشینی وی منصوب شد. آقای فهیم، پس از سقوط طالبان وزیر دفاع افغانستان و معاون اول رییس دولت، در دولتهای موقت و انتقالی شد.

لویه جرگه اضطراری افغانستان که در پایان دولت موقت تشکیل شد، به احمد شاه مسعود لقب «قهرمان ملی» داد و روز ۱۸ شهریور (نه سپتامبر) سالروز ترور شدن وی، در افغانستان «روز شهید» و تعطیل رسمی اعلام گردید.

پیچیدگی‌های سیاسی قتل احمدشاه مسعود

زمان ترور احمدشاه مسعود، که فقط ۲ روز پیش از حملات انتحاری ۱۱ سپتامبر به نیویورک بود، سوالاتی را در مورد ارتباط این ترور با حوادث نیویورک و متعاقب آن حمله به افغانستان برانگیخت. ابتدا این ترور به گروه طالبان نسبت داده شد اما طالبان هیچگاه مسئولیت آنرا نپذیرفت.

این موضوع باعث شد گمانه‌زنی‌هایی در مورد دست داشتن سازمان سیا در ترور احمدشاه مسعود در آستانه حملات ۱۱ سپتامبر و طرح‌های آمریکا برای اشغال افغانستان مطرح شود؛ خصوصاً که احمدشاه مسعود مخالف سرسخت طالبان بود، گروهی که با سازمان اطلاعات پاکستان ارتباط داشتند و سالهای سال توسط سیا به واسطه پاکستانی‌ها پشتیبانی می‌شدند. از طرفی رابطه احمدشاه مسعود پیش از مرگش با مقامات آمریکایی به تیرگی گرویده بود. در آخرین ملاقات بین احمدشاه مسعود و رابین رافائل، معاونت امور خاوری در وزارت خارجه آمریکا، رافائل به مسعود پیشنهاد کرده بود که اسلحه را زمین گذارده، تسلیم نیروهای طالبان شود که در آن سال‌ها بیش از ۹۰ درصد خاک افغانستان را در کنترل خود داشتند. احمدشاه مسعود با سرسنگینی برای رافائل روشن کرده بود که نه تنها تسلیم طالبان نخواهد شد، بلکه از دولت‌های خارجی دستور نخواهد گرفت و اجازه احداث پایگاه نظامی در افغانستان را به هیچ نیروی خارجی نخواهد داد .

از طرف دیگر دولت‌های ایران و روسیه از پشتیبانان مهم معنوی، مالی و تسلیحاتی احمدشاه مسعود بودند. دولت ایران طالبان را به دید دشمن می‌نگریست و از آغاز رابطه دوستانه‌ای با مسعود داشت. دولت روسیه هم درگیر شورشیان چچن بود و احمدشاه مسعود را به عنوان عامل بازدارنده در مقابل نیروهای افراطی مذهبی می‌شناخت. البته احمد شاه مسعود دارای حامیان ذی نفوذی در بین اندیشمندان ایران نیز بود که از آن جمله می‌توان به نام ارد بزرگ اشاره کرد که این مسئله باعث شده بود دولت ایران در دو بعد لایه‌های حکومتی و روشنفکری به حمایت از احمد شاه مسعود بپردازد.

نگرانی آمریکا از رشد سازمان همکاری شانگهای

تشکیل و رشد سازمان همکاری شانگهای در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی و تصمیم قاطع اعضای آن، خصوصا چین و روسیه برای همکاری‌های اقتصادی، نظامی و ضدتروریستی، رهبران آمریکا را به این فکر واداشته بود که در مقابل نیروی بزرگ «روسی-چینی» برای خود جای پایی در منطقه آسیای میانه باز کنند.

هردو کشور چین و روسیه دست به گریبان ناآرامی‌هایی در مرزهای استراتژیک خود بودند. در چین عامل ناآرامی‌ها گروه‌های جدایی‌طلب مسلمان اویغور بودند که در استان غربی ژینجیانگ در جوار مرز افغانستان و برخی نواحی قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان سکونت داشتند، در روسیه، مشکل بزرگ مبارزه با نیروهای جدایی‌طلب و افراطی چچن و حامیان عرب آنها بود که به اعتقاد مسکو زیر نفوذ طالبان و القاعده قرار داشتند و طی سال‌های تسلط طالبان بر افغانستان بین ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، در اردوگاه‌های طالبان و دیگر گروه‌های سنی افراطی در افغانستان و آسیای میانه آموزش می‌دیدند.

از قضا فعالیت تمامی این گروه‌های افراطی و تحت نفوذ طالبان، در مناطقی از چین، روسیه و آسیای میانه بود که ذخایر بزرگ نفت و گاز در آنها قرار دارد.

پس از تحکیم سازمان همکاری شانگهای و به درخواست چین و روسیه، دولتهای قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان اقدام به مهار فعالیت‌های نیروهای افراطی مذهبی در خاک خود نموده، در چند مورد برخی از رهبران شورشی‌ را دستگیر و برای محاکمه به چین تحویل دادند. دولت ازبکستان در ابتدا عضو پیمان نبود و به همین علت آمریکا کشور ازبکستان را «شریک استراتژیک» خود در منطقه می‌دانست، و حتی اقدام به تاسیس پایگاه نظامی در آن کشور کرده بود. اما پس از عضویت ازبکستان در سازمان همکاری شانگهای، سازمان طی بیانیه‌ای خواستار خروج تمام نیروهای خارجی از خاک تمام کشورهای عضو شد.

بدین ترتیب، رشد نفوذ چین و روسیه در منطقه آسیای میانه و آسیای جنوبی، تسلط آنها بر منابع گسترده انرژی آن مناطق، عزم آنها برای عملیات ضدتروریستی و مهار کردن نیروهای شورشی و در راس آنها طالبان، عزم آنها به برچیدن پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه، و درخواست هند و ایران برای عضویت در این سازمان، به نگرانی دولت آمریکا دامن زد و آنها را به این فکر واداشت که با به دست گرفتن ابتکار عمل را در عملیات ضدتروریستی در منطقه و اشغال افغانستان، راه را برای تاسیس پایگاه‌های نظامی در همسایگی اعضاء سازمان هموار کنند.

نقش احمدشاه مسعود

در کنار این شواهد، باید در نظر داشت که احمدشاه مسعود دست کم یک بار در سال ۲۰۰۰ میلادی در اجلاس سازمان همکاری شانگهای (شانگهای ۵) در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان شرکت کرده بوده، و شاید در ملاقاتهای بیشتری از این دست نیز نیز شرکت کرده بوده باشد. چهره قهرمان و محبوب او در بین گروه‌های افغان، نزدیکی او به ایران، روسیه و سازمان همکاری شانگهای، و مخالفت او با ایجاد پایگاه نظامی خارجی در افغانستان، می‌توانسته او را به مانع عمده‌ای برای برنامه‌های آمریکا در منطقه تبدیل نماید. به همین علت، از این دید می‌توان حذف فیزیکی او را در راستای عملی ساختن برنامه‌های نظامی ایالات متحده دانست.

کتابها در مورد احمد شاه مسعود

  • مسعود و آزادی، صالح محمد ریگستانی، انتشارات بنیاد مسعود
  • «شیر پنجشیر»، هیرومی ناگاکورا،(مجموعه عکس‌هایی از احمد شاه مسعود)
  • تاریخ نظامی افغانستان از اسکندر کبیر تا سقوط طالبان،استفن ترنر
  • نامه هاس مسعود بزرگ، انجینر محمد اسحاق
  • مردی استوار و امیدوار به افق‌های دور
  • جنگ اشباح، استیون کول
  • در رد پای یک شیر: احمدشاه مسعود، سیاست، نفت و ترور
  • حافظ صلحی سرگردان، راجر پلانک

پا نوشت‌ها


در این نوشتار از مقالهٔ آقای خراسانی و غیاثی منتشر شده در مجلهٔ میهن، ارگان نشراتی مجاهدین افغانستان استفاده شده‌است.

۱- سالهای تجاوز و مقاومت، محمد اکرام اندیشمند

۲ – افغانستان از داوود تا صعود مسعود، جلد اول ، احمدشاه فرزان، ۱۳۸۲، انتشارات دقت

۳- ارتش سرخ در افغانستان، بوریس گروموف، ترجمهٔ عزیز آریانفر

۴ – از داوود تا مسعود، همان منبع

۵- همان

۶-سالهای تجاوز و مقاومت، محمد اکرام اندیشمند

۷- به نقل از بی بی سی

منابع

مقالهٔ آقای خراسانی منتشر شده در مجلهٔ میهن، ارگان نشراتی مجاهدین افغانستان

مقالهٔ آقای غیاثی منتشر شده در مجلهٔ میهن، ارگان نشراتی مجاهدین افغانستان

سالهای تجاوز و مقاومت، محمد اکرام اندیشمند

افغانستان از داوود تا صعود مسعود، جلد اول ، احمدشاه فرزان، ۱۳۸۲، انتشارات دقت

ارتش سرخ در افغانستان، بوریس گروموف، ترجمهٔ عزیز آریانفر

ماخذ : http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF


انتخاب : هما احمد زاده

زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش یا فروکش می یابد.

آنین نین

زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است.

آلدوس هاکلی

زندگی از بودن شروع می شود و تا شدن ادامه می یابد.

ارد بزرگ

زندگی من همواره چون فاجعه ای بوده است که هرگز اتفاق نیافتاده بود.

اوئستین وویک

زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد

بودا

زندگی هوس یکی شدن برای عشق ورزیدن که توی جمع باشی و هم کلامی برای خودت پیدا کنی. یکی که مکمل عشقت باشه و کاملش کنه. قرارنیست که اون حتما موافق جنست باشه، قراره که عاشق باشه و همدل باشه.

بنجامین دسریل

زندگی کردن چون مجموعه ای است از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود. این را زمانی باور می کنی که آن را امتحان کرده باشی.

بیورنست یئرن

زندگی بدون عشق همچون درختی است بدون شکوقه و باروبر.

جبران خلیل جبران

زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای برای یادگیری کن.

جان دیوئی

زندگی چیست؟ یک مزبله ی کثیف. یک قتلگاه فجیع، یک دارالمجانین بزرگ که تاکنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است.

وبر

زندگی مانند لبخن ژوکوند است. در نظر اول به روی بیننده تبسم می کند. اما اگر در او دقیق شوی می گرید.

ژری تایلر

زندگی تراژدی است برای آن کس که احساس می کند و کمدی است برای آن که می اندیشد

ژان دلابرویر

زندگی روزانه ی شما پرستشگاه شما و دین شماست. آنگاه که به درون آن پا می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید

جبران خلیل جبران

زندگی همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است

رابیند رانات تاگور

زندگی با عشق هرگز تیره نیست.

لئو بولیسکا

زندگی بدون موسیقی اشتباه است

فردریش نیچه

زندگی کوتاه است، اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسان ها قراردارد

فرد هاندهاین

زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط می رسند کارهای ضروری خود را انجام دهند

فرد هاندهاین

زندگی ما زایئده ی اندیشه ماست

مارک اورل

زندگی خواب است و عشق رویای آن

زندگی بازیچه ی دست اقبال نیست، بلکه فرصت عظیمی است که باید از آن استفاده کرد و مغتنمش شمرد.

مارون

زندگی به چیزی نمی ارزد، اما ارزش هیچ چیز به اندازه زندگی نیست.

مالرو

زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه و عقل نیست.

مارک تواین


ماخذ : http://negahidigar.net/zendegi-farhang-43-87.08.03.htm